تبليغاتX

ققنوس وار
 

 


                     ققنوس وار              

 




 

درد و دل

آثار بجا مانده از يك عاشق :

نويسنده :

موضوعات :
طراح قالب:
كد جاوا :
 

 

وقتی نشستم و توی تاریکی سیگار دود می کنم

گاهی به دود سیگار خیره می شم

و در کمال ناباوری می بینم

دودها نقش نیستی حزن آلود مرا ترسیم می کنند.


نويسنده: ققنوس سوخته مورخ: چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388 در ساعت: 0:38
      |+|

 

چقدر احساس رهایی دارم وقتی در گوشه ای تاریک

بدون هیچ مزاحمی

سرم را در میان دستان لرزانم می گیرم

و با لبخند اشک می ریزم

درد زخمهایم شبها همدم خوبیست

حالا قدرشان را می دانم.


نويسنده: ققنوس سوخته مورخ: چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388 در ساعت: 0:33
      |+|

 

بی بهانه بگو چرا مرا در قصه های شبانه ات

از شبهای بی ستاره ترساندی؟

چرا نگفتی اگر ستاره هم نباشد

ماه هست که اتاقم را روشن کند

قصه هایت قدرت دیدن را از من گرفت

نمی دانم چرا چشمانم مهتاب را که می تابد نمی بیند

ولی آسمان بی ستاره را خیلی خوب می فهمد.

مرا مجبور کردی به چیزهایی که کوچک هستند و نیستند دل ببندم

چرا؟؟!!!


نويسنده: ققنوس سوخته مورخ: چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388 در ساعت: 0:24
      |+|

 

دوباره اميدم غروب كرده است

و آينده در شبي طلوع كرده است

من و تيغ و آب و آينه

چه دلهره اي گذشت از سينه

اميد من كه بخواب رفته است

عشق پاكم به تاراج رفته است

زندگي هم در اين بازي آخر

مثل گرگ به گله ي من زده است

مي ماند من و صورتي غمگين

در پس آن آينه اي زنگين

دوباره هم آغوشي تيغ و رگهايم

اين هيجاني است براي پايانم

بوس تيغ از پيشاني به لبهايم

كه خونبازيم بود با فردايم

تيغ از عشق بازي خسته شد

چشمانم براي ابد بسته شد

 

                                           "    شعر از خودم    "


نويسنده: ققنوس سوخته مورخ: جمعه چهارم اردیبهشت 1388 در ساعت: 15:38
      |+|

 

يه دنيا حرف دارم كه حتي واسه قلب كوچكم تاب گفتنشان را ندارم

سنگ صبور چيست؟


نويسنده: ققنوس سوخته مورخ: جمعه چهارم اردیبهشت 1388 در ساعت: 15:32
      |+|

 

 

من مي گم سرنوشت مثل اين جغد شوم مي مونه

 

سرنوشت هم مي گه تو مثل اين جغد شوم مي موني

 

خدا وكيلي سرنوشت راست مي گه 


نويسنده: ققنوس سوخته مورخ: جمعه چهارم اردیبهشت 1388 در ساعت: 15:29
      |+|
 
 
 
 
حالا اگر مردي سرنوشت را عوض كن

نويسنده: ققنوس سوخته مورخ: جمعه چهارم اردیبهشت 1388 در ساعت: 15:28
      |+|
 

 

(Nobody's home)

Well I couldn't tell you why she felt that way,

خوب نمیتونم بهت بگم که چرا اون دختره اون احساس رو داشت!
She felt it everyday.

ولی اون احساسی بود که هر روز باهاش بود
And I couldn't help her,

از دست منم کاری بر نمیومد
I just watched her make the same mistakes again.

تنها کاری که میتونستم بکنم این بود که هر روز ببینم

 این اشتباهات رو انجام می داد

What's wrong, whats wrong now?

مشکل کجاست؟ مشکل کجاست؟
Too many, too many problems.

چرا این همه مشکل بوجود اومد
Don't know where she belongs, where she belongs.

حتی نمیدونه به کجا تعلق داره!


She wants to go home, but nobody's home.

میخواست برگرده خونه، اما کسی اونجا نبود
That's where she lies, broken inside.

اونجا جایی بود که دروغ گفت، و از درون شکست
With no place to go, no place to go, to dry her eyes.

جایی رو نداشت که اونجا اشکاش رو خشک کنه
Broken inside.

از درون شکست

Open your eyes and look outside, find the reasons why.

چشمات رو باز کن و به بیرون یه نگاه بنداز،

و دلیلش رو پیدا کن که چرا
You've been rejected, and now you can't find what you left behind.

پس زده شدی، و چیزی رو که ترک کردی رو نمیتونی پیدا کنی
Be strong, be strong now.

حلا دیگه قوی باش، قوی باش
Too many, too many problems.

مشکلات زیادی بوجود اومده، خیلی زیاد
Don't know where she belongs, where she belongs.

نمیدونه به کجا تعلق داره!، به کجا تعلق داره


She wants to go home, but nobody's home.

میخواست برگرده خونه، اما کسی اونجا نبود
That's where she lies, broken inside.

اونجا جایی بود که دروغ گفت، و از درون شکست
With no place to go, no place to go, to dry her eyes.

جایی رو نداشت که اونجا اشکاش رو خشک کنه
Broken inside.

از درون شکست



Her feelings she hides.

احساساتش رو مخفی میکنه
Her dreams she can't find.

نمیتونه به رویا هاش برسه
She's losing her mind.

داره دیوونه میشه
She's fallen behind.

از همه عقب افتاده
She can't find her place.

نمیتونه جایگاهش رو پیدا کنه
She's losing her faith.

داره ایمانش رو هم از دست میده
She's falling from grace.

داره زیباییش رو هم از دست میده
She's all over the place!

همه جا پرسه میزنه
Yeah!! (yeah)



She wants to go home, but nobody's home.

میخواست برگرده خونه، اما کسی اونجا نبود
That's where she lies, broken inside.

اونجا جایی بود که دروغ گفت، و از درون شکست
With no place to go, no place to go, to dry her eyes.

جایی رو نداشت که اونجا اشکاش رو خشک کنه
Broken inside.

از درون شکست



She's lost inside, lost inside.oh oh

در درون خودش گم شده، تو خودش گم شده
She's lost inside, lost inside.oh oh

در درون خودش گم شده، تو خودش گم شده
Ohhh

 
 

نويسنده: ققنوس سوخته مورخ: دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388 در ساعت: 13:4
      |+|

نويسنده: ققنوس سوخته مورخ: شنبه بیست و دوم فروردین 1388 در ساعت: 20:27
      |+|

 

اينقدر بايست تا زير پاهات از همون علفايي كه دستت گرفتي سبز شه

و ايشالا سينه پهلو كني !!!

يادته ؟!! منو سالها در سياه چال تنهاييم منتظر گذاشتي!!!

مي بيني ! حتي انتظار كشيدنت هم با آرامش و زيبايي است!

كاش من را هم زير باران منتظر مي گذاشتي!

نه در پستويي نمور و تاريك

با خفاشهاي نا اميدي!


نويسنده: ققنوس سوخته مورخ: شنبه بیست و دوم فروردین 1388 در ساعت: 20:26
      |+|

 

چه بيهوده مرا به آرامش مي خواني !

من حتي طاقت ديدن نور شمعي بي جون را هم ندارم !

بي خيال روشنايي دنيايم شو !!!


نويسنده: ققنوس سوخته مورخ: شنبه بیست و دوم فروردین 1388 در ساعت: 20:22
      |+|

 

می بینم که روبرو نور هست !

می بینم که زندگی و لذت هست !

اما پاهام سمت نور حرکت نمی کنه !

بی دلیل شب و روزم را با سیاهی می پوشانم !

نور بالای سرم هست و من ...!

کمبود ویتامین " دي " دارم !!!

 


نويسنده: ققنوس سوخته مورخ: شنبه بیست و دوم فروردین 1388 در ساعت: 20:18
      |+|

 

 

خوابيدي بدون لالايي و قصه

بگير آسوده بخواب بي درد و غصه

ديگه كابوس زمستون نمي بيني

توي خواب گلاي حسرت نمي چيني

ديگه خورشيد چهرتو نمي سوزونه

جاي سيلي هاي باد روش نمي مونه

ديگه بيدار نمي شي با نگروني

يا با ترديد كه بري يا كه بموني


نويسنده: ققنوس سوخته مورخ: شنبه بیست و دوم فروردین 1388 در ساعت: 8:58
      |+|

 

 

عین خیالتم نیست یکی داره می میره ....


نويسنده: ققنوس سوخته مورخ: شنبه بیست و دوم فروردین 1388 در ساعت: 8:51
      |+|

چقدر ديوونگي دارم

 

تمام قلبم آشوبه

 

تو آرومي نمي دوني

 

چقدر ديوونگي خوبه

 


نويسنده: ققنوس سوخته مورخ: چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388 در ساعت: 11:15
      |+|


And I Wanna Believe You
و من می خواهم باورت کنم
When You Tell Me That It Will Be Okay
وقتی که به من می گویی فردا درست خواهد شد
Ya, I Try To Believe You
بله سعی می کنم تا باورت کنم
But I Don't
اما نمی توانم
When you say that it's gonna be
وقتی که می گویی چیزی خواهد شد
It always turns out to be a different way
همیشه یک جور دیگر از اب در می اید
I try to believe you
سعی می کنم تا باورت کنم
Not today, today, today, today, todaaay
اما نه امروز

I don't know how I'll feel
نمی دانم چه احساسی خواهم داشت
Tomorrow (tomorrow)
فردا
I don't know what to say
نمی دانم چه بگویم
Tomorrow (tomorrow)
فردا
Tomorrow is a different day
فردا روز متفاوتی است
Its always been up to you
این همیشه بر سر تو می اید
It's turning around, it's up to me
در اطراف می گردد و بر سرم می اید
I'm gonna do what I have to do
هر کاری که لازم باشد انجام خواهم داد
Just don't
فقط کاری نکن
Give me a little time
کمی به من زمان بده
Leave me alone a little while...
برای مدتی تنهایم بگذار
Maybe its not too late
شاید هنوز زیاد دیر نشده
Not today, today, today, today, todaaay
اما امروز نیست

Hey, yeah, yeah
And I know I'm not ready
و می دانم حاضر نیستم
Hey, yeah, yeah
Maybe tomorrow
شاید فردا
And I Wanna Believe You
می خواهم باورت کنم
When You Tell Me That It Will Be Okay
وقتی که به من می گویی فردا درست خواهد شد
Ya, I Try To Believe You
بله سعی می کنم تا باورت کنم
Not today, today, today, today, todaaay
اما نه امروز
Tomorrow it may change
شاید این فردا عوض شود

 


نويسنده: ققنوس سوخته مورخ: چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388 در ساعت: 11:9
      |+|

 

سالهاست به اين فكر مي كنم

چرا بين اين همه زيبايي و شادي و رهايي

اين همه لذت و فراواني

من چرا غم را انتخاب كردم؟


نويسنده: ققنوس سوخته مورخ: چهارشنبه پنجم فروردین 1388 در ساعت: 15:33
      |+|

 

مرا بستري كردن

گفتن ديووانه بدون زنجير خطرناك است

گفتم چرا فكر مي كنيد ديووانه ام؟!

گفتند يادت رفته ! همين ديروز اعتراف كردي !

كه دلخوشي ات نور و پنجره و دريا و باران و موسيقي است !

هنوزم مي گويي چرا زنجير ؟؟؟!!!


نويسنده: ققنوس سوخته مورخ: چهارشنبه پنجم فروردین 1388 در ساعت: 15:29
      |+|

 

اگر من نخواهم سال جديد هم نمي تواند احساساتم را

دردهايم را

حرفهايم را

اعتقاداتم را متحول كند

مي خواهم اما

تمام تنم را بي رمقي و سستي قبضه كرده


نويسنده: ققنوس سوخته مورخ: چهارشنبه پنجم فروردین 1388 در ساعت: 15:21
      |+|
                

 

زندگی رسم خوشایندی نیست

زندگی اجبار است

زندگی تلخ ترین اجبار است

وقتی تو کسی نیستی که باید باشی


نويسنده: ققنوس سوخته مورخ: چهارشنبه پنجم فروردین 1388 در ساعت: 15:15
      |+|
         

 

به آرامش رودخانه

به لذتی که از ریختن بارون رو تنش می بره

به آسمونی که راحت اشک می ریزه

به رعد و برقی که بی پروا فریاد می زنه

من حتی به چتر پاره ای که هنوز مهربونه

غبطه می خورم

 


نويسنده: ققنوس سوخته مورخ: سه شنبه بیستم اسفند 1387 در ساعت: 9:9
                        

 

عقققققققققق

داره از این همه دروغ استفراغم می گیره

توی زندگی پر از دروغ دنبال چی می گردی؟

توی توهمی بین بودن و نبودن

یه حالی مثل وقتی می خوای بالا بیاری

حالته کلافه کننده ایه

نه می یاد بالا تا راحت شی

نه خوب می شی که بتونی نفس بکشی

همه اش ته دلت می لرزه

زندگی این روزا اینجوری شده

نه سازگاره نه تموم می شه

فقط عق می زنی

عققققققققققققققق


نويسنده: ققنوس سوخته مورخ: دوشنبه دوازدهم اسفند 1387 در ساعت: 15:20
      |+|
                            

 

محض خاطره خدا بزارید تنها باشم

چرا دلتون به حالم نمی سوزه

می خوام توی تنهایی خودم و پیدا کنم

من گم شدم

توی کوچه های نفرت

نفرت از نفسهای شوم

نفسهای آدمهایی که بود و نبود من براشون ارزش نداره

 

 


نويسنده: ققنوس سوخته مورخ: یکشنبه یازدهم اسفند 1387 در ساعت: 12:34
      |+|

 

یه نفر به من بگه

این دیوونه چراااااااااااا این کار و کرده؟؟!!!!

چه کسی تو دنیا ارزش داره

که واسش زیر قطار له بشی؟؟؟

 


نويسنده: ققنوس سوخته مورخ: یکشنبه یازدهم اسفند 1387 در ساعت: 12:30
      |+|

 

من مجبورم

به نفس کشیدن

به زندگی کردن

من مجبورم تو را نه ... خاطراتت را تحمل کنم

من مجبورم بغضهایم را تحمل کنم

تنهایی را

شب را

من مجبورم طپشهای قلبم را

صدای خنده هایت با رقیبم را

من مجبورم  خیانت  را تحمل کنم


نويسنده: ققنوس سوخته مورخ: شنبه دهم اسفند 1387 در ساعت: 13:13
      |+|

 

گمان می بردم

در نبود تو دنیا را به خون خواهم کشید

اما نه همه اش خیالی واهی بود

من صبور تر از این حرفهایم

گرچه رودی از خون در ذهنم جاریست

اما به اویی می سپارمت که عشقت را نکاشته درو کرد

 


نويسنده: ققنوس سوخته مورخ: پنجشنبه هشتم اسفند 1387 در ساعت: 16:41
      |+|
                          

 

اینها نشانه ی حماقت نیست

اینها خیانت را فریاد می زند

این زخمها

این خونها

این ها همه کوری تو را فریاد می زند

چشمان سیاه و کورت هیچ وقت مرا به عشق ندید

من عروسک ۲-۳ روز تو بودم

هر خیابان ـــــــ یک عروسک

محال است آن غروب سرد را فراموش کنم


نويسنده: ققنوس سوخته مورخ: پنجشنبه هشتم اسفند 1387 در ساعت: 16:23
      |+|

                            

 

ای کاش می دانستم

دستان گرم و لبهای خندانت

فقط یک رویا است که من ساخته ام

بی خودی در دلم برایت خانه ساختم

تو همنفس من نبودی

 


نويسنده: ققنوس سوخته مورخ: پنجشنبه هشتم اسفند 1387 در ساعت: 16:19
      |+|
                           

 

من حسود نيستم

من آلوده به گناهي نيستم

من بيمار رواني نيستم

من افسرده نيستم

من تنها نيستم

من

من فقط

من فقط كمي ساده ام

زير و روي من يكي است

نمي توانم غصه ام را پنهان كنم

همين

 

 


نويسنده: ققنوس سوخته مورخ: چهارشنبه هفتم اسفند 1387 در ساعت: 17:46
      |+|
         

 

so close no matter how far
خیلی نزدیک , مهم نیست چقدر

couldn't be much more from the heart
نزدیک تر از قلبت نمی تواند باشد

forever trusting who we are
همیشه متکی به کسی که هستیم

no nothing else matters
نه , دیگه هیچ چیز مهم نیست


نويسنده: ققنوس سوخته مورخ: چهارشنبه هفتم اسفند 1387 در ساعت: 17:40
      |+|

 

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
All Rights Reserved 2007 © by Fakhravary.Blogfa.Com